سلام خوبید
اومدم بگم دیگه تصمیم گرفتم که اینجارو واسه همیشه ترک کنم دیگه نمی خوام اپ کنم اشتباه کردم که دوباره ساختمش جز حرص وبدبختی چیز دیگه ای واسم نداره همون بهتره که برم از تنهایی بمیرم نمیدونم چرا دوباره برگشتم خریت کردم از تنهایی بود از اینکه تنها تفریحم همین خاطره نویسیه واسه خودم متاسفم تو این دنیای نت نه تنها بهم خوش نگذشت بلکه دلمم بیشتر میشکست خیلیا دلمو شکستنو رفتن خوش باشن من جز خوشبختیشون چیزی نمیخوام فقط چون حساسم نمیتونم به این وضع ادامه بدم اینجارو ترک کنم راحت ترم . ولی ای کاش میتونستم اپی رو که دیروز قرار بود بزارمو میذاشتم خیلی خاطرات باحالی بود ولی دیگه حالم از هه چی به هم میخوره بچه ها تو زندگیتون زیاد یکرنگ نباشید دورویی بعضی جاها خوبه زیاد دلسوزی نکنید که نه تنها کسی قدرتونو نمیدونه بلکه توهین و تهمتم بیشتر بهت میزنن دوره خوب بودنو پاک بودنو صادق بودن تموم شده الان تو این زمونه باید فقط دروغ گو و دو رو باشی که بتونی ارزشمند باشی اینجوری عزت و احترامتم بیشتره ...![]()
خب دیگه من میرم ولی قبلش باید از بعضی دوستان به خاطر لطفی که به من داشتن تشکرکنم اول از همه الهام جونم که خیلی دوسش دارم
و سعی میکنم بهش سر بزنم بعدش اقای مخ فندقی که خیلی خوبن
اقای امید (هم ولایتی)
اقای اقاهه
اقای ارش وزیری که با نظرشون شادم کردن
و اقای علیرضا که منو تو مشکلم راهنمایی کردن.
و اقای ژنرال شکست خورده که خیلی مهربونن و امیدوارم زودتر به زندگی امیدوارشن![]()
از همتون ممنونم که تو این مدت تحملم کردید و دوستای خوبی واسم بودید![]()
منم که قرار یکشنبه این هفته یه چند روزی برم همدان از طرف دانشگاه جای همتونم خالی میکنم میخواستم بیامو بعد از سفر از سوژه ها بنویسم چون میدونم سفر سوژه داریه ولی دیگه نشد خوبی بدی از ما دیدین حلالمون کنید ![]()
بچه ها قسمت نظراتو بستم اگه کسی باهام کاری داشت میتونه تو بلاگ بچه های خوشحال کامنت بذاره ادرسش تو لینکام هست.
خداحافظ.![]()
چاکریم![]()
![]()
خداحافظ
اومدم بگم اینقدر نیاین تو بلاگم به جاش بیاین تو بچه های خوشحال من اونجام
اینجا دیگه نمیام نمیخوام ریختشو ببینم
هی هر دفعه گذرم به اینجا افتاد دیدم اووووو چند نفری انلاینن یواشکی میاینو میرین تو اوت چت روم پایین صفحه حنجره مو پاره کردم خودم تامو جری دادم هی پیغام به بچه های انلاین دادم ولی کسی ندید منم کلمو کج کردمو رفتم.
اون بلاگو اپیدم بیاین سر بزنید در ضمن نظرم یادتون نره
دوباره خدافظی![]()
سام و علیکم![]()
اومدم یه سری اراجیف دیگه بنویسمو برم![]()
چاکر همتونم هستم![]()
چه بارون ملشتیم میاد تا کل اعماق وجود خاک بر سرم با طراوت شد![]()
برو بکس تیم ملی داشتم مثلا الان خبر مرگم درس میخوندم کتاب جلوم بودا ولی تو بگو یه خط خوندم نخونم دریغ از یه کلمه ![]()
دیدم بارون باحالی داره میاد موسیقی ملایمم که داشتم گوش میدادم دیگه رفتیم تو عالم رویا به به برو بریم
کتاب صاحب مرده رو پرت کردم اونور گفتم بذار یه کم برم تو فکر
یه تیریپ با خودم حال کنم ![]()
رفتم
رفتم تو فکر فکری شدم![]()
دیدم نه اینطوری نمیشه یاد غمو غصه هام افتادم
گفتم برم سراغ خاطرات شیرینم یه کم شاد شم![]()
قسمت فولدر خاطرات خوشحال مغزمو باز کردم
همین که وا کردم لامصب مغزم ری استارت کرد
چه قیامتی بود اون تو خیلی وقت بود سر نزده بودم به این قسمت همه چی قاطی پاتی بود اون لا به لا یه سری خاطره باحالو کشیدم اووردم بیرون ![]()
اینجا بود که یه دونه از این ابرای که تو کارتونا میبینیم از نوع کومولوس بالا سرم فرتی درومد ![]()
چشامو بستمو رفتم توش ![]()
خاطرات دختر عموهایمان بود![]()
روزی حوصلم خیلی سر رفته بود مثل الاغ به خودم می پیچیدم دلم میخواست الکی بخندم ساعت 22 بامداد بود که گوشی تل رو ورداشتم زنگ زدم خونه عموم به دختر عمو هام گفتم که پا شن بیان خونه ما یه کم شاد شیم الکی خر خر بخندیم و لذت ببریم خلاصه راضیشون کردیمو قرار شد که بیان
اقا ما هم خوشحااااااااااال هی منتظر شدیم ساعت شد 11 شد 12 هی ساعت نیگاه کردیم هی قدم زدیم دیدیم تشریف مبارکشونو نیاوردن شد بق سگ
دوباره زنگ زدیم دیدم میگن ما نمیایم اقا ما عصبانی نشدیم کلی عر زدیمو فحش دادیم که چرا مارو اسگل کردین خلاصه عذر خواهی کردنو تماس فرت.![]()
چند روز بعد : علت مساله را جویا شدیم که چرا نیومدن![]()
دختر عمو بزرگه تعریف میکند که قضیه از این قرار بود: مثل اینکه ابجی بزرگه د رحال اماده شدن بود که لباسای ابجی کوچیکرو میپوشه از اونجایی که ابجی کوچیکه اون شب با خودش درگیری داشت و از اون شبای سگ سگیش بوده
الکی گیر میده که تو چرا لباسای منو پوشیدی تو غلط میکنی لباس منو میپوشی
با چه حقی این کارو کردی اصن من نمیام خودت تنها برو لباسامم در بیار
دیگه دعوا بالا میگیره گیسو گیس کشیوووو
فحشو لقدو خلاصه خر تو خری شد
تا اینکه ابجی کوچیکه میگه حرف نزن به زبون خودمون یعنی(خفه شو اشغال اینقدر ور ور نکن گمشو کثافت)میره تو اتاق درم قفل میکنه ابجی بزرگه بعد از چن لحظه پشیمون میشه مث سگ
میره سراغش هر چی در میزنه یارو جواب نمیده هی صدا میکنه اون جواب نمیده عمری میگذره ننه باباشون میان وساطتت بازم یارو محل نمیکنه نه جواب میده نه درو وا میکنه
خواهر گرام میترسه
میگه این یه بلایی سر خودش اوورده
میرن پیش گوشتیو انبردستو ... اینارو میارن در اتاقو وا میکنن حالا قیافه عمو زن عمو خواهر گرام بعد از اتمام کار و مشاهده صحنه
خانم خوشگل نگار رو میبینن که نسشته داره به ریش همه میخندهووووووو دیگه اربده میکشه و پخش زمین شده
میگه میخواستم شمارو بترسونم
عمو و زن عمویمان برای خود نیز متاسف شده و خجل شده و میروند و تا مدتی تو لک میمانن![]()
![]()
........................................
روزی تعریف میکردن که دو تا خواهرا داشتن از مدرسه میومدن اون زمان که بچه بودن راهنمایی بودن تو راه وسط خیابون با هم دعوا میکنن
بزرگه با کیف میکوبونه تو کله کوچیکه هو![]()
![]()
فرار میکنه کوچیکه هم میبینه همه دارن میخندن و اینا
کلی خجل زده میشه
تا خونه یه نفس میدوه ![]()
دقت داشته باشین که الان یکی ۲۳ و دیگری ۲۴ سالشونه
ولی دعوا های روزانه همچنان ادامه داره ولی اخرش خندشون میگریه هو بخش زمین میشن![]()
.......................................
یه شب ما با هم بودیمو داشتیم الکی میخندیدم و ریسه میرفتیم حالا سر چیزای بیخود و الکیااا ولی خب نفسمون دیگه بالا نمیومد من که لپام درد گرفته بود با دستم نگه داشته بودم بیچاره خاله بابامو سوژه کرده بودیم
(استغفرالاه) عمو دختر بهم گفت شقا خاله خانم چی انداخته رو خودش ما هم یه نگاهی انداختیم
دیدیم خاله جان بلوز سبز گلگلی پوشیدن با یه دامن پولک پولکی و خلاصه مجلسی تمام
یه روسری هم سرش بود ولی دیدیم یه شاااااااااال از این مجلسیا پر پولکو منجوق و ملیله که برقی میزد از 2 کیلومتری اصن چی
خندیدم گفتم خب شاله دیگه
دختر عموم گفت اخه روسری که سرشه شال دیگه چیه نیگاه کردیم دیدیم واسه اولین بار بلوزش منجوق ملیله نداره
اینجا بودکه دیگه پرتی زدیم زیر خنده و دیگه بی حال شدیم دختر عموم گفت پس که اینطور شالو گذاشته شیک بشه دیگه خیلی میخواد شیک باشه مجلس سنگینه اقا ما سر سفره شام دیگه داشتیم خفه میشدیم یارو هم تو عالم خودش دیگه احساس زیباییم میکرد داشت با نهایت ارامش شام مصرف میکرد و ما هم که اربده میکشیدیم خیلی ستم بود اخه خدایی
دختر عموهام تعریف میکردن میگفتن امسال عید نوروز داشتن با مام بزرگمو خاله خانم و دخترش میرفتن 2 تا ماشینی مسافرت میخواستن برن سنندج خونه اون یکی خاله خانم میگفت تو این 9 ساعت راه اینا هی هر دفعه سبقت گرفتن خاله دست تکون داد و بای بای کرد اقا نه 1 بار نه 2 بار هی از کنار هم رد میشدن طرف بای بای میکرد اینام مجبور میشدن بای بای
کنن میگفت دهنمون چسب شد پدرمون درومد 9 ساعت هی ر به ر هر وقت یکی سبقت میگرفت اون بای بای میکرد میگفت ما خواب بودیم بیحال افتاده بودیم ولی بازم باید بای بای
میکردیم بیچاره نامزد دختر عموم میگه دستشو همینجوریی ثابت گذاشته بود رو شیشه
اماده بود واسه بای بای
یارو مثلا میخواست خیلی تو راه بهشون خوش بگذره دیگه مثلا میخواست بگه من خوش مسافرتم
بدبختا شانس اووردن تا مشهد نرفتن (ایکنی که از خنده بیحال شده داره خودشو میکوبونه درو دیوار)وگرنه پدر مادرشون با هم یه جا در مییومد
حالا خاله خانم میگفت من یه جا با شما بای بای کردن شما با من بای بای نکردین
وااااااااای دیگه ما داشتیم میترکیدیم از خنده وقتی اینا داشتن تعریف میکردن دخترش میگفت این مامان منو داغون کرد هی رد میشدیم بای بای میکرد دست منم به زور میگرفت بالا میگفت بای بای کن خلاصه دهن بیچاره ها رو تو این ۹ ساعت مسواک زد فکر کنید اخه شما حضرت عباسی ۹ ساعت راه هی بخوای...
یارو خیلی باحاله خلاصه مارو یه جوریایی میخندونه پریشبا گیر داده بود به من وحشتناک میگفت پاشو عربی برقص
اقا مارو داری نمیدونستیم چه غلطی بکنیم
بچه ها دیگه رو مبل افتاده بودن ریسه میرفتن .......
خب بگذریم....
دیگه چه خبر خودتون خوبید ؟
دیدین یه سری از این خاله خانباجیا به ادم میرسن اول یه ساعت حرف میزنن بعد تازه یادشون میفته احوالپرسی کنن الان منم همینطوریم ![]()
بعدم میگن خب دیگه چه کارا میکنی کوچولوت چطوره؟![]()
حالا شما خوبید بچه ها کوچولوتون چطوره؟![]()
![]()
خلاصهههههه بچه ها امروز یه چند دقیقه ای رفتیم تو حس یه خنده ای بعد از مدت ها از ته دل داشتیم این بارونم چه کرد با من امروز از این حال و هوا یا به عبارتی از حس گوریلیم اومدم بیرون ![]()
بچه ها این ترم روز اول دانشگاه رفتم سر کلاس ریاضی داشتم استادش خیلی خسته بود اومد سر کلاس یه سلام کرد گفت خب بپرسید چشامون گرد شد![]()
گفتیم چی بپرسیم گفت اشکالاتونو بپرسید
کجا هارو اشکال دارین ما هنگ کردیم گفتیم استاد جلسه اول ما چه اشکالی داریم که بپرسیم شما هنوز درس ندادی گفت من قرار نیست درس بدم وقت نداریم شما خودتون باید بخونید فقط بیاین رفع اشکال کنیم
خب ما هم که تازه جلسه اول بود اشکالی نداشتیم یه نیم ساعتی گذشت همه داشتیم همدیگرو نگاه میکردیم استادم عینه میخ وایساده بود زل زده بود تو بی صاحاب چشمه ما که بالاخره یه مساله مسخره ماله دوران بچه گیامونو حل کرد که مثلا من بلدم خلاصه 3 ساعت کلاس تموم شد این 4 یا 5 تا تمرین حل کرد اخرش یکی از بچه ها تازه اومد سر کلاس عصبانی فحشو کشیده بود به اساتید و همه گل واژه های خانوادگیو نثارشون کرد که چرا تایم کلاس تغییر کرده و دیر رسیده استاد روانیم مثلا میخواست بگه برید تو سایت گفت برید تو رایت دانشگاه ببینید حتی اسم سایتم بلد نبود ما دیگه ترکیدیم از خنده یه سری سوتی های بی تربیتی هم داده بود که دیگه جاش نی اینجا واستون تعریف کنم یه وقت دیدی فیلتر شدم
من که دیگه سر کلاسش نرفتم قرار بیفتم![]()
چقدر تو این پست غیبت کردم خدا منو ببخشه خب چی کار کنیم یه سری واقعا یه کاررررایی میکنن ادم خندش میگیره دیگه ولی چه مزه میده این غیبت ها واااااااااااااااای خواهر چه خاله زنک بازی شد سبزیم بیار پاک کنیم![]()
خب دیگه برید منم میخوام برم
نوکرم داری میری درم ببند![]()
اگه از این در رفتیو نظر ندادی ایشالا که تا ابد مجرد بمونی![]()
تا بعد قربون دایی![]()
...
سامولیک
خوبین بچه ها چه خبراااااا؟
وای اینقده دلم هوای قدیمامو کردههههههههه
دلم میخواد دوباره اینجارو راه بندازم ولی خداییش میترسم ای کاش میشد بلاگفا یه حرکتی میکرد که نشه کامنت خصوصی گذاشت(بلاگفا میخوام ببینم چی کار می کنیاا) اونوقت با خیال راحححححت بر میگشتم اینجارو یه صفایی میدادم
دیگه خیلی حوصلم سر رفته میخوام یه حرکتی اینجا داشته باشم
بدبختی خاطره ماطره هم تعطیله قدیما باز یه خاطراتی داشتیم بهونه ای میشد واسه نوشتن الان لامصب دیگه خودمونم بخوایم بر گردیم نمیشه چیزی نداریم که بگیم
چطوره اینجارو بکنم بلاگ عاشقانه اه اه اه با مزاج من سازگار نی یه حالتی بهم دست میده احساسات عاشقانه ی ماهم مثل اینکه رفته تو کار خدافظی تو اغما نرفته باشه حالا میشه یه کاریش کرد
وای گفتم اغما یاد یه چیزی افتادم یه فامیل داشتیم به اغما میگفت یغما
خیلی با حال بود اصن کلا ادم باحالیه (جذاب و کیفیت دار) ![]()
بچه ها چند شبه هی خواب های عجیب غریب میبینم خواب شیپیش دیدم تعبیرش چیه؟![]()
یه مدتم هی خواب میدیدم شوهر کردم
(خجل زده هم شده بودم) دیگه مجلس و جشنو لباس عروس و از این چیزا ولی عینهو تو فیلما سرم پوشیده بعد منو میبرن خونه شوهر من گریه میکنم میگم من نمیخوااااااااااااااام من اینو دوست نداررررررررررم من چرا شوهر کردم هی فرار میکنم میرم خونه ولی اینجارو بگم که خیلی جالب دامادو میبینم ولی صورتشو نگاه نمیکنم
قشنگ کتو شلوار همه چی ولی صورتش مشخص نی یعنی کی میتونه باشه اون مرد خوشبخت واقعا که بهش حسودیم میشه
خیلی نسبت بهش حسادت دارم چطور ممکنه یه همچین خانم خوبی گیرش بیاد خیلی خوش شانس بوده طرف حتما ![]()
حالا اینو بگم که چند شبه خوابه تمام فکو فامیلامون که مرده میباشند از بابزرگ و ننه بزرگو عمه و عمو ی ننه بابامون گرفته تاا.... میان به خوابمون لابدی دلشان برایمان تنگ شده میخواهن مارو با خود ببرند کمی برایشان دلقک شویم شاد شوند.![]()
ولی جدی جدی دیگه مث اینکه رفتنی شدیم تعبیر خواب و باز کردم رفتم ببینم تعبیر عروسی چیه دیدم میگه اگر خواب بیند شوهر کرده و او را نزد شوهر میبرند اجل او نزدیک است اوهو اوهو اوهو![]()
من یقرا و فاتحمه صلوات: الاهم صل ....
.
قربون قدماتون لطف کردین تشریف اووردین ایشالا تو جشناتون میگیم خانواده بیان
. ما که دیگه رفتیم. خلاصه دیگه مرگ حقه شتریه که در خونه هر کی میخوابه چه زود چه دیر ولی من جوونم ارزو دارم هنوز خیلی کارا مونده که انجام ندادم
مهمتر از همه هنوز وقت نکردم عاشق شوم
و افسردگی بگیرم به گوشه اتاق بیفتم و مثل عمله ها منگ شوم و اهنگ داریوش گوش دهم
من عقده ای نیز میشوم چقدر این عاشق پیشه هارو بنگرم و اسمس بازی هایشان را تماشا کنم و حسودی کنم و در دل خود را به رگبار فحش ببندم که نمیتوانم نیمه گمشده خود را بیابم![]()
اهااااااااااااای نصفه گمشده من کجایی بدو بیا که من دارم میمیرم و هنوز نیافتمت
اقامون احتمالا خارجیه که من پیداش نمیکنم اره حتما همینجوریه
اصن هیچ جاییم مثل خارج خودمون نمیشه جون تو![]()
چقدر ور زدم بی خوابی زده سرم دارم شرو ور تحویل میدم
تا بوق سگ پیست دوچرخه سواری بودم
البته با خانواده محترما نه اینکه تنها باشم فکری نشین یه موقع بنده خدا .اره دوچرخه سواری کردم هوا هم خنک خواب از سرمان پرید
نخ سوزنم که۶ نفرم افتادن دنبالم یه چیز سرطانی شده بود
دیگه سر ایکی ثانیه با یه حرکت کوماندویی یه خودی از خود نشون دادیم خودمونو پرت کردیم پیشه ننه بابامون
گوله کردیم اومدیم خونه منم که حسااااااااس قلبم میزد عجیب و در عین حال غریب قیافمم که دیگه نگو غروب سیزده بدر بود
اصن من جنبه ندارم پسر میبینم فرار میکنم شایدم واسه همینه نصفمو هنوز پیدا نکردم
اصن این پارکه مثلا اسمش پارک خانوادس ما همه چی میبینیم جز خانواده فکر کنم منظور این بوده که یعنی بریم اونجا خانواده تشکیل بدیم![]()
حالا دیگه میخوام برم اگه حسو حالی بود میامو کرکررو میدم بالا یه دستی به سرو روی اینجا میکشم و بلاگ نویسیو ادامه میدم
اگه نه هم که خب نه
به جهنم و درک چه بیتر که نیام شمام راحت
میشین
قربون دایی
برداشت دوم
خدایا چاکرتانیم دربست ![]()
ولی چرا زمانی که خود را به درو دیوار میکوبیم
تا نگاهی به ما بیاندازید محل نمیگذارید
ولی زمانی که مزاح میفرماییم نصفه ی خود را نیافته ایم به دقت به حرف هایمان گوش میدهید و انواع و اقسام نصفه ها را به سراغمان میفرستید ![]()
![]()
امروز در دانشگاه از صبح همه برایمان لاو منفجر کرده و امواج ناشی از ان انفجار ها گریبان خودشان را نیز گرفت و ما کلی عشق کردیم
ولی خدا جونم نوکرتم از همه چی میشود گذشت ولی از این که حراست دانشگاه شیفته مان شود نمیشود
من نفصه این مدلیییییییی نمیخوااااااااااام![]()
![]()
نوشته شده در شنبه ۲۵ مهر ۸۸ توسط شقایق

